![]() |
شنبه 21 بهمن 1391 |
میشه این فاصله رو خط بزنی
![]() نویسنده : م صادقی
![]() |
![]() |
غروب غمها و طلوع آرزوهایتان را آرزومندم
میشه این فاصله رو خط بزنی این کویر تشنه محتاج توئه
خیلی وقته دیگه آنتن نمی دی
ولی هر جا پره امواج توئه
قایق اسیر دریای غمت
بی تو خیلی وقته که به گل نشست
باد غصه که اومد از طرفت
همه زندگیم و توو هم شکست
بیا از غروب دلگیر غرور
یه پلی به سوی فردا بزنیم
رد شیم از حادثه های خوب و بد
تو دل هم خودمون جا بزنیم
بیا این فاصله ها رو خط بزن
آخه ما هر دو اسیر قفسیم
من و تو باید کنار هم باشیم
این جوری به فردا هم نمیرسیم
نزا این فاصله های بینمون
عشق و تبدیل به نفرت بکنه
دستای تو سهم دستای منه
نزا به نبودش عادت بکنه
تو می گی تمومه هر چی بینمون
ولی این فاصله ها مونده هنوز
تو زدی تکیه به دیوارای شب
یه قدم مونده به من مونده به روز
(((((م صادقی)))))
بیا و خاطره ها تو پس بگیر من می خوام به سیم آخر بزنم تو مث دندون لق شدی برام که می خوام از بن و ریشه بکنم چقده نفس دادم به نفست اما تو توو هوسی دیگه بودی لحظه هر لحظه میمردم واسه تو اما تبدار کسی دیگه بودی منی که جونم و می دادم برات این جوری تو گند زدی به زندگیم اون همه عشق و محبتای من همه رو گذاشتی پای سادگیم دیگه تو اگه بیایی تو زندگیم سایتو با سنگ کینه میزنم دیگه اسم من و رو لبت نیار بزا این حلقه نحس و بشکنم تو برو به عشق پوشالیت برس من میخوام از این قفس رها بشم تو هوای آزادی قد بکشم از تو و خاطره هات جدا بشم دیگه رویا نیسی تو یه کابوسی که شبامو داره از من میگیره مثه یه قندیلی که دلم میخواد با شروع فردا دیگه بمیره (((((م صادقی)))))
تو که رفتی نازنینم اما عکست پیش رومه دیدن چشم سیاهت دیگه تنها آرزومه چشم بارونی و اشکم همدم روز و شبامه یاد تو هم نفس من لحظه هر لحظه باهامه من از این صدای خسته واسه خود قفس می سازم تو توو رویامی همیشه به همین رویا می نازم هوای خونه ی بی تو آخ نمی دونی چه سرده کاشکی این نفس که میره بمونه و بر نگرده زندگی بی تو نمی خوام نه طلوعی نه غروبی کاش میشد یه بار دیگه در این خونه بکوبی تو بهار نا تمامی که خزان دیده ولی زود گله ای ازت ندارم آره سرنوشتم این بود حالا من تنها و خسته خاک گورتو میبوسم یه روزی میاد که تنها کنج این خونه بپوسم (((((م صادقی)))))
یه روزی تو غروب بی کسی هام (((((م صادقی)))))
دیگه ازت خسته شدم وقتی ندارم واسه تو ((((م صادقی)))))
همه زندگیم وقف چشاته چش من به دنبال رد نگاته نکنه نگاتو به رقیب بدوزی نکنه عمر و جوونیم و بسوزی غزل خدافظی با من نخونی نریو با رقیبم تنها بمونی نکنه عشقم و از دس بدی آسون منی که دوست دارم از دل و از جون اگه این جوری بشه بی تو می میرم میدونی یه جورایی به پات اسیرم خودم و وقف چش ناز تو کردم بزا دور این ضریح عمری بگردم (((((م صادقی)))))
|
|