![]() |
سه شنبه 13 خرداد 1398 |
![]() |
غروب غمها و طلوع آرزوهایتان را آرزومندم
یک عالمه حرف نگفته رو لبامه باید تو باشی بشنوی تنهاییام و ساده نگاهم رو به چشمای تو دادم نه ، تو نمی تونی که از من ساده رد شی آهسته و نم نم تو قلبم جون گرفتی احساس من یعنی همین چن خط شعرم یادت همیشه روشنی بخش شبامه ((((( م صادقی )))))
وقتی که دلتنگ حضورت میشه قلبم رفتی و دنیا تو نگاهم رنگ شب شد رفتی و شب با بوسه های سرد و بی روح من با تموم خستگی های شبونم
شبها تو قاب پنجره رويا تو دارم يك عمره كه اين قصه هي تكرار ميشه يك عمره كه هر شب دل من تو نبودت با ديدن روياي تو بر دار ميشه
اين پنجره تنها اميده پيش چشمم كه من رو به دنياي بيرون مي كشونه مي بينم اون ور كه عجب دنيايي داري اين ور ولي ... فرق از زمين تا آسمونه
من بي هوا تقديرم و دست تو دادم باور نمي كردم بري تنهام بزاري من كوچه ها رو بي حضورت ناله كردم تو بهت يك تنهايي و چشم انتظاري
اين كوچه آلبومي شده از خاطراتم ديونگي هايي كه ما كرديم و ديده چه زجري داره پشت اين پنجره موندن اين كوچه ها بازم من و آزار ميده
چشمم توي هر گوشه تاريك خونه بي وقفه دنبال نگاه تو مي گرده مي بينم اون بيرون چقد تاريكه هر شب انگار خدا ستاره هاش و جمع كرده
با لمس احساس قشنگت توي خونه زنده ميشه قلب من و بازم مي ميره اين حادثه هر شب داره تكرار ميشه تكرار اين شب ها من و از من مي گيره ((((( م صادقي )))))
همراه بغضی که گلوم و می فشاره
عمری براش از استقامت شعر گفتن
فردای روشن حق اون چشماته اما
جای لالایی توی گوشت غرش تانک
با چن بیانیه و چن تا حرف و تفسیر
هر شب تو با آهنگ موشک خواب میری
شاید همین لحظه که ما درگیر خوابیم
دستای کوچیکت قنوت و ناله کرده
زیاد سر و صدا نکنید ، نکند زبانم لال حقوق بشر از خواب بیدار شود
((((( م صادقي )))))
براي حضورت كنار دلم تموم وجودم پره خواهشه مي خوام توي آغوش تو گم بشم كمك كن هموني كه مي خوام بشه
ديگه خستم از تاريكي دلم مي خوام آسمون تو دلم جا بشه مي خوام هر چي رويا دارم تو دلم همش توي دست تو معنا بشه
بيا غرق من شو همين امشب و بزار تا هوات و تنفس كنم چقد خوبه گرماي لب هاي تو اگه رو تن خسته ام حس كنم
بزار باورم شه كه دستاي تو شفا بخش زخماي واموندمه بزار باورم شه اگه اينجايي همش از دعاي كه مي خوندمه
به فردا اميدي نداره دلم بيا امشب و رو تنم گل بكن مي دونم كه سخته ، براي خدا يه مقدار ديگه تحمل بكن
من آيندم و بي خيالش شدم بريز عطر خوبت تو اين لحظه هام ببين بعد از اين هر چي مي خواد بشه فقط امشب و زندگي كن باهام ((((( م صادقي )))))
تو اين خونه مردي نفس مي كشه كه داره دل از عاشقي مي بره به جاي نگاهش به فرداي خوب پر از آرزوهاي زجر آوره
نهالي كه توي دلش پا گرفت داره دست تقدير اون و مي شكنه مي خواس آسموني شه اما حالا غماش داره اون و زمين مي زنه
(( شبو از نگاه تو پس مي زنم اگه يك نفس عاشق من بشي همه آسمون سهم بال توئه بزار لايق اين شكفتن بشي
بمون آرزوي دل بي كسم مي خوام با تو دنيام و تزيين كنم تو بال من و اوج پروازمي كمك كن پريدن رو تمرين كنم ))
يه مردي توو تنهايي محض خود سرش روي عكساي رو ميزشه داره تو توهم نفس ميكشه بهارش چقد شكل پاييزشه
تاوان چيو داره پس مي ده او فقط جرمش اين بود كه خون داده بود همون يه دفه بود كه اكسير مرگ توي خون او سر در آورده بود
((((( م صادقي)))))
ترانه زير همكاري منه با دوست و استاد عزيزم سركار خانم نازنين دهقان تقديم به آقامون ای یوســـــــــــف زهرا کجایی که
ادامه ترانه رو در ادامه مطلب بخونيد البته رمز داره و تو خصوصي ميتونيد درخواست رمز كنيد ( رمز به همه داده نخواهد شد )
مث آخر تلخ يه قصه اي نميشه كنار تو لبخند زد پر از آرزوهي خوبم ولي نميشه به روياي تو بند زد
مي خواستم كه آفتابي باشي ولي تو چشماي تو حتي فانوس نيس كنارم مث يه توهم شدي ديگه بوسه هاي تو هم بوس نيس
كدوم آرزوي تو رو خط زدم كدوم آيينه تو نگاهت شكست مگه عشق من تير ناگاه بود كه خون توي چشماي نازت نشست
چه فايده كه در نقش خورشيد شم تو داري توي تاريكي مي پري نمي دوني تو يه بغل هيچ رو به قيمت جونت داري مي خري
تو بي من تو مرداب اين زندگي براي رسيدن تقلا نكن مي دوني كه من بال پروازتم ديگه واسه من كه حاشا نكن
نمي توني دنيام و باور كني برو حالا كه از نگام خسته اي مي خوام باورت شه براي ذلم خودت آخر تلخ اين قصه اي ((((( م صادقي )))))
بوس و كابوس باور كنم كه رفتنت يه اتفاقه انگار همه دنيا مي خواس ازم جدا شي هي اتفاق هي حادثه پشت سر هم دس توي دست هم كه مال من نباشي
چه بي بهونه تو رو از قلبم گرفتن حالا به جاي تو پره كابوسه قلبم جايي كه بايد زندگي رو دوره مي كرد حالا لب مرگ و داره مي بوسه قلبم
مثل شباي بي ستاره سوت و كورم انگار همه تاريكيا سهم دلم شد غير از تو رو خواستن چي بوده اشتباهم كه زندگي دور از حضورت حاصلم شد
زندونيم توي حصار چار ديواري كارم فقط ديوونگي و شاعري شد نه روشنم ، نه تيره و نه هيچ رنگي ديگه همه دنياي من خاكستري شد
راهي نمونده غير هر شب تا خود صبح با خاطره هاي قشنگت همصدا شم اي كاش امشب ميرسيد تا بي نهايت فردا رو به اميد چي از خواب پاشم (((((م صادقي)))))
ثبت شده در آكادمي ترانه
راحت داری پلکات و می بندی و میری از چشم تو افتادم و نالم شنیدی تصویر رویایی از عشقت تو دلم بود فصل سقوط عاشقی شد این ترانه فردای من بی تو ینی(یعنی) تکرار دیروز حالا برو وقتی دلت با یکی دیگس (((((م صادقي)))))
در حال ثبت كنارم كه باشي پر از بودنم يكي تو وجودم نفس مي كشه يكي كه شبيه كسي نيس ولي كنارش غمام پاش و پس مي كشه
بمون تا بتونم تصور كنم كه دنيا به كامم مي چرخه هنوز بسوزون غماي دل بي كسم همه شاديا رو به قلبم بدوز
بمون و حسابم رو از زندگي مشخص بكن تا بدونم كجام اگه همنفس با نفسهام بشي هميشه و هر جا كنارت ميام
اگه تو نباشي دوباره منم همون همنشين غم و اشك و درد همون كه جهانش بوي غم داره هموني كه دنياشو ويرونه كرد
نزار مثل مرغي اسير قفس دوباره درا رو دلم بسته شه اگه دووووس داري نجاتم بدي يه كاري بكن كه حالا وقتشه
بايد بشكني قفل تنهاييمو بزار حس كنم تو وجودم تورو پره خواهش و التماسم حالا اگه ميشه تنهام نزار و نرو (((((م صادقي )))))
چه زيبا ميشه فردا وقتي چشمام بشه باز و تو باشي در كنارم همه دنيا رو تو چشمات ببينم چقد اين آرزو رو دوست دارم
شبا تو بي كسي هاي شبونم چقد درد تو رو با ماه گفتم به عكست خيره موندم تا سحرگاه چقد اسم تو رو با آه گفتم
نبودي تو عبور بي كسي هام چقد سنگين من و غم راه رفتيم تو اون كوچه كه ردي از تو داره به ياد خاطرات تو مي افتيم
چقد دلتنگ خورشيد نگاتم تو اين روزا فقط كابوس تارم نه مي ميرم ، نه زنده ميشم حالا تحمل ميكنم راهي ندارم
تو رفتي تا افق تا بي نهايت من اينجا دست و پام زنجير ميشه بايد باشم بدون هرم دستات همين داره برام تقدير ميشه
حالا تو اوج دلتنگي كناره همين سنگي كه زيرش خونه داري مي شينم نالم و با سنگ ميگم شايد عشق من و يادت بياري (((((م صادقي)))))
ثبت شده در آكادمي ترانه
مي گي از زمين و زمان خسته اي اگه با من و لحظه هام سر كني نترس از هياهوي شب هاي سرد اگه دساتو دست من بسپري فقط يه قدم مونده به صبح ما حالا كه غريبم ميون همه ((((( م صادقي)))))
من گم شدم تو ازدحام این تردد دیگه دلت دلتنگ اون روزا نمیشه اونقدر این روزا سر قلبت شلوغه که جای خالی واسه من پیدا نمیشه
روزی که غم مهمون قلب بی کست بود من جای غم شادی رو تو قلبت نشوندم چی شد که هر لحظه دلت میل یکی کرد چی شد که من اون گوشه قلبت نموندم
یه کمی به خود بیا قصه اینه ظاهرت مردم و راضی میکنه مث توپ فوتبالی توی زمین هر کسی یه جوری بازی میکنه اگه این پنجره رو وا نکنی اون هوای سمی موندگار میشه ذره ذره که نمیاد طرفت یه دفه روی سرت هوار میشه
یادت میاد گفتی مثل خون تو رگامی کهنه شدم قلبت یه خون تازه می خواس غافل از اینکه سرخی خون نیس شرابه عشق و هوس هر دو شروعش یک معماس
تا کی میخوایی مثل یه بازیچه بمونی برگرد فرصت داره از دست تو میره تو ازدحام این هوس های پوشالی قلب تو هم رنگ هوس داره میگیره ((((م صادقی ))))
ثبت شده در آكادمي ترانه
من از شب گریه های این دل تب دار می ترسم از اینکه دق کنه یه شب نشه بیدار می ترسم اگه زندم واسه اینه که تو دستام تو رو دارم از اینکه تو بری ترکم کنی بسیار می ترسم نرو یه لحظه هم بی تو تصور کردنش سخته بدون تو مث یه قاتلی بر دار می ترسم شبی صد بار از فکر نبودت می پرم از خواب من حتی نیمه شبها تو خواب انگار می ترسم میدونی که چرا میگم نرو بیرون از این خونه من از هر اتفاق پشت این دیوار می ترسم نزار که فاصله باشه به قد دود یک سیگار من از این فاصله ، این دود و این سیگار می ترسم چقد تو دلهره باشم که تو میری یا می مونی بیا تکلیف و روشن کن ، از این تکرار می ترسم با چی اندازه می گیری محبت های بی مرزم من از این خط کش و نقاله و پرگار می ترسم هواخواه منی این و میشه از اون نگات فهمید میدونم که دوسم داری نکن انکار می ترسم (((((م صادقی )))))
احساس یه دیوونه رو دارم که شبها تو کوچه ها دنبال تنهاییش میگرده میخواد که از این مردم و دنیا جدا شه غرق خودش باشه و دیگه برنگرده
یک شب که خون هم توی قلبم ناله میکرد ساده دلم رو دست رویای تو دادم ادامه این ترانه رو میتونید تو ( ادامه مطلب بخونید )
این ترانه رو تقدیم کردم به خواهر همیشه مهربانم الهه صادقی استاد عزیزم خانم سید موسوی هم در ادامه این کار یه ترانه خیلی قشنگ گفتن الهه خانم هم در ادامه یه ترانه زیبا رو در جواب همین کار گذاشتن ترانه خانم موسوی و الهه عزیز رو میتونید در ادامه مطلب بخونید (((لطفا حروف اول هر بیت رو که به رنگ دیگه است به صورت پشت سر هم بخونید))) امشب دلم همراه بغضت ناله کرده ، احساس این روزای تو همشکل درده لبخند تلخت میگه قلبت دردهاشو ، طی کرده و بازم دوباره دوره کرده هر شب میون بسترت غرق خدایی ، شاید خدا درداتو از قلبت بگیره هر صبح اما تو دعاتو پس میگیری ، شاعر بدون درد و احساسش میمیره صادق اگه باشی تو این دنیای وحشی ، احساستو مردم به بازیچه میگیرن اما تو احساست رو جاری کن تو واژه ، بگذار حسودا دق کنن از غم بمیرن دست و دلت سبز و لبت پر خنده می خوام ، تو این زمونه که همه چی بغض داره قد همه دنیا پر از بغضی میترسم ، اون قلب کوچیکت یه وقت طاقت نیاره یوسف اگه باشی به جرم بی گناهی ، باید توی زندون این دنیا بمونی
دستات توی دست خدا اگه نباشه ، دنیا شکستت میده بانو ، نمیتونی ادامه مطلب رو ببینبد
قسمتی از یک ترانه برو... ساکت... دیگه حرفی نمونده برو ... خستم ... میخوام آروم بگیرم خیال کردی نباشی بی تو شبها به پابوس غم و کابوس میرم ترک خورده دلم از دست حرفات همش داری یه ننگ و می پشونی تا کی میخوایی من و بازی بگیری آخه ... بی معرفت ... تا کی میتونی . . . . .
ادامه ترانه در ادامه مطلب یه تصویر تو افق پیداست ، چقد گنگه و چقد فاشه یه فرجه میخوام از دنیا ، شاید تصویر تو باشه یه شب رفتی تو از اینجا ، شبی که صبحش و گم کرد شبی که بغض چشم من ، رو آیینه ترنم کرد
قسمتی از یک ترانه بقیه در ادامه مطلب امشب کنارم باش و دستم رو بگیر بعدش خاکستر مونده از عشقت رو تماشا کن فردا تن تابوتم و بوسه بزن بعدش از بی کسی های دلم صد برگ و انشا کن
قسمتی از یک ترانه من و تقدیر می جنگیم ته این قصه چی میشه کدوم پیروز میدونیم کدوم سنگیم کدوم شیشه تو همتقدیر من بودی
قسمتی از یک ترانه بقیه در ادامه مطلب دارم دردتو ، تو دلم می کشم ولی بوم قلبم دیگه پر شده دلم با همین نقش جا مونده ات حالا هم پیاله و دمخور شده
قسمتی از یک ترانه این ترانه فقط برای دلم گفتم اصلا سعی در رعایت وزن و قافیه نکردم ببخشید غم مرگت مثه ناقوس مرگه من و تا مرز نیستی می کشونه میگن مردن نمیشه مسری باشه داره من رو به مردن می رسونه
یه بغل بهشت آوردم واسه تو تو فقط سرخی سیب و می دیدی آسمون دل من سهم تو بود معنی پریدن و نفهمیدی سایه مرگی و از کدوم طرف اومدی سایه شدی رو زندگیم به کسوف کشوندی خورشید من و حالا موندی که به هم ما چی بگیم آسمونم با ستاره دلت خیلی وقته که قمر در عقربه دلم از دست هوس بازی تو خیلی وقته که دیگه جون به لبه برو تا هوای زندگی بیاد یه کمی حال من و عوض کنه شبای رویاییمون سحر شده بودن تو حالا کابوس منه عشق من بالاتر از درک تو بود تو وجودت شده لبریز هوس من از این جاده به فردا میرسم تو برو به عشق پوشالیت برس ((((( م صادقی)))))
نيا ديگه غم دوريت همه احساس و سوزونده از اون عشق و از اون آتيش فقط خاكسترش مونده چه كردي با من عاشق لگد كردي تو احساسم برو از زندگيم بيرون تو رو ديگه نميشناسم شكست اون حلقه الفت كه من با تو يكي مي كرد شدي توو زندگي من مث يه غده اي از درد نميشه نه غلط گفتم غمت افتاده تو جونم فراموش كن همه حرفام بدون تو نمي تونم آخه تو هر چقد بد شي دلم بي تو پر آشوبه يه عمري بد يه لحظه خوب همون لحظه چقد خوبه (((((م صادقي)))))
يه حسي داره دلتنگي ، مث درده نميدونم شايد مثل يه زجري كه ، رسوب كرده توي جونم مث مردن ، نميدونم ، مث پوچه ، مث هيچه نميدونم چيه اما ، به دست و پام مي پيچه مث ققنوس مي مونه ، شبش با روز يكي ميشه نميشه اون و قايم كرد ، مث نور توي شيشه مث يه گمشده ، كه از خودش آدرس رو مي پرسه همش گيجي ، همش منگي ، نميدونم يه كابوسه من اين كابوس و دوس دارم ، كه تنها يادگاريته تو كه نيستي ولي هستي ، دليل موندگاريته (((((م صادقي)))))
مث دريا واسه ابراي وحشي دليل بودن عشق تو بودم چقد زحمت كشيدم پا بگيري چقد از تو ، چقد از تو سرودم تو رو با عشق سنجيدم هميشه چقد عشق و به تو تعبير كردم زدي تو پشت پا بر آرزوهام خودم رو پاي عشقت پير كردم نميدوني تو تنهايي مطلق شبا با مرگ من رقصيده بودم براي اينكه فردا رو نبينم چه نسخه ها كه من پيچيده بودم چرا باور نداري بي تو خستم نميبيني چرا تو اشك يك مرد همين مردي كه تو تنهايي خود براي خاطراتش گريه ميكرد همين مردي كه يه روزي مي گفتي نفس بي تو توي سينم ميگيره چقد ساده بودم باور ميكردم كه عشق تو يه عشق بي نظيره لبام و يه جوري دوختي كه حالا نمي شه با خودم هم درد و دل كرد نميدونم نميشه يا نمي خوام بگم از راهي كه رفتي تو برگرد ((((م صادقي)))))
اين ترانه سروده خواهر مهربون و با احساسمه خواهري كه تو نوجواني درس هاي زيادي تو نوشته هاش است كاش ميشد و ميتونستم بيشتر از اين خواهر هنرمندم بزارم چيزي كه اينجا ميزارم از ابتدا تا پي نوشت از خوده اين بانوي هنرمنده خواهر خوبم با تمام وجود بهت افتخار ميكنم اي الهه مهرباني و احساس اي هم سروده اي فوق العاده از بانو الهه صادقي عزيز و مهربون با همه ی احساسم تقدیم به: مادران مظلومی که کنج آسایشگاه سالمندان…بی بهانه چشم انتظارند…!!!
چشم انتظاری تلخه می فهمم… آخر تو با این بغض می پوسی… (رفتن) یه کابوسه ولی مادر تو هرشب این کابوسو می بوسی…!!! مادر یِِه کم شاکی شو از دردات… چشم از تماشای خدا بردار درد تو رو دنیا نمی فهمه… نفرین کن و دست از دعا بردار پُر میشی از این غربتِ دائم… مادر دلت همرنگ دنیا نیست… وقتی تموم آدما گرگن… رویای تو تکرار حوّا نیست… هرزه نگاهت میکنه ساعت… لبریزی از بغض و فراموشی… هر شب هجوم تلخ اشکاتو… با (خاطره) هر شب هم آغوشی… قِی کن تموم دلخوشی هاتو… این دلخوشی شاید برات سم شه… اونقدر درد و غصه داری که… تکیه به دیوارم کنی خم شه… زخماتو می بنده خدا هرشب می فهمه از دنیات دلگیری… سهم تو پروازه ولی اینبار… کنج قفس آهسته میمیری…!!! دنیای ما رنگش خدایی نیست (میم) دیگه با (مادرشدن) سرده… مادر داره جون میده با لبخند… تو خنده هاش حس می کنم درده…!!! پانوشت: قسم به احساس پاک همتون… بیاین نذاریم دیالوگ ماندگار فیلم مادر علی حاتمی معنا بشه… ((مادر مرد...از بس كه جان ... ندارد))
|
|