![]() |
سه شنبه 10 ارديبهشت 1392 |
می خواستم برات عشق و آذین کنم
یه بقچه ستاره بریزم به پات
می خواستم که پرگار بشه کهکشون
بگرده به دور حریم نگات
دلم همراه لحظه های تو نیست
خودت این بهونه رو دستش دادی
نبودی تو سهم من از زندگی
مسیر و آره اشتباه اومدی
می دونی که طراح عشقت منم
بجز من کی می تونه حلش کنه
دلت رو نده دست هر ناکسی
نمی دونه قدر اون و ... می شکنه
حالا وقتی که دستاش و می گیری
چه تند می زنه نبض دستای من
چقد روشنه روزگارت با اون
چقد تاریکه حال و فردای من
(((((م صادقی)))))
![]() نویسنده : م صادقی
![]() |