![]() |
جمعه 1 دی 1391 |
در کوچه سار زندگی مدهوش لبخندت شدم
گفتی برو غافل که من بد جور پابندت شدم
در این شلوغی های عشق گم کرده ام راه خودم
شمع فراسوی زمان ، محتاج یک پندت شدم
بحبوحه ای از عشق تو بر پا شده سر در گمم
جز تو نباشد رهنما بر گو نیازمندت شدم
حیران دریای شب زلف سیاهت گشته ام
یک از هزار زندانی محبوس و در بندت شدم
هر چند که من از چشم تو افتاده ام اما بدان
من تا همیشه عاشق بی چون و بی چندت شدم
خواهم که تا این جان خود قربانی راهت کنم
دیدم که باز بی تو شوم این بار شرمندت شدم
من میروم از پیش تو این را خودت خواستی ولی
یک لحظه شک بر دل مکن یک عمر من بندت شدم
(((((م صادقی)))))
![]() نویسنده : م صادقی
![]() |